ابن المقفع ( مترجم : منشي )
117
كليله و دمنه ( فارسي )
يراعهاي [ 1 ] ديدند در طرفي افگنده ، گمان بردند كه آتش است ، هيزم بر آن نهادند و ميدميدند . برابر ايشان مرغي بود بر درخت بانگ ميكرد كه : آن آتش نيست . البتّه به دو التفات نمينمودند . در اين ميان مردي آنجا رسيد ، مرغ را گفت : رنج مبر كه بگفتار تو يار نباشند و تو رنجور گردي ، و در تقويم و تهذيب چنين كسان سعى پيوستن همچنانست كه كسي شمشير بر سنگ آزمايد و شكر در زير آب پنهان كند . مرغ سخن وى نشنود و از درخت فرو آمد تا بوزنگان را حديث يراعه بهتر معلوم كند ، بگرفتند و سرش جدا كردند . و كار تو همين مزاج دارد و هرگز پند نپذيري ، و عظت [ 2 ] ناصحان در گوش نگذاري . و هر آينه در سر اين استبداد و اصرار شوي و از اين زرق و شعوذه [ 3 ] وقتي پشيمان گردي كه بيش سود ندارد و زبان خرد در گوش تو خواند كه « تركت الرّأى بالرّىّ » [ 4 ] . لختي پشت دست خائي [ 5 ] و روى سينه خراشي ، چنان كه آن زيرك شريك مغفّل [ 6 ] كرد و سود نداشت . دمنه گفت : چگونه ؟ گفت : [ دو شريك يكى زرنگ و ديگرى سادهلوح ] دو شريك بودند يكي دانا و ديگر نادان ، و ببازارگاني ميرفتند . در راه بدرهاي زر يافتند ، گفتند : سود ناكرده در جهان بسيار است ، بدين قناعت بايد كرد و بازگشت . چون نزديك شهر رسيدند خواستند كه قسمت كنند ، آنكه دعوي زيركي كردي گفت : چه قسمت كنيم ؟ [ 7 ] آن قدر كه براى خرج بدان حاجت باشد بر گيريم ، و باقي را به احتياط بجائي بنهيم ، و هر يكچندي ميآئيم و به مقدار حاجت ميبريم . برين قرار دادند و نقدي سره [ 8 ] برداشتند و باقي
--> [ 1 ] . ( 1 ) و ( 6 ) يراعه كرم شبتاب مراد است ؛ در نسخهء اساس نى پاره ، و نى ، آمده است . يراعه بمعني نى نيز هست و قلم را كه از نى باشد بدين سبب يراعه گويند . آيا امكان دارد كه نصر اللّه منشي سهوا چنين ترجمه كرده باشد ؟ [ 2 ] . ( 7 ) عظت ص 60 ح بر س 9 ديده شود . [ 3 ] . ( 8 ) زرق و شعوذه براى معني اين دو لفظ ص 97 ح بر س 15 ديده شود . بيش ص 33 ح بر س 16 ديده شود . [ 4 ] . ( 9 ) تركت . . . راى را ( راى درست را ) در شهر رى واگذاشتي . [ 5 ] . ( 10 ) خائيدن بدندان گاز گرفتن و جويدن و جائيدن . پشت دست خائيدن نشانهء پشيمان شدن از كاريست . [ 6 ] . ( 10 ) مغفّل ساده لوح و ساده دل كه آسان بتوان او را فريب داد . غافل و نادان و بي خبر . [ 7 ] . ( 14 ) چه قسمت كنيم در نسخهء اساس « چه » از قلم ساقط شده است . [ 8 ] . ( 16 ) نقدي سره سره بي عيب و تمام و عيار از هر چيز ، چنان كه در اين بيت نظامي ( اقبالنامه ) : بپرسيد از و حال ميش و بره * نيوشنده دادش جواب سره . و اينجا شايد مراد « پولي كافي و لايق و مبلغي قابل » باشد . در نسخهء اساس : نقد سره . مقايسه شود با « دستبردي سره » در ص 62 س 10 .